HELP
منــــ از پشت پنجرهـــ فریاد خواهم زد...!
ســـــ ـــــالـــــــــ ديگَــــر اوَلينــــ خــِــشــــ خـــِـــشــ پاييــــزيــــ رــــا كُجـــــــ ــا خواهَـمـــ شِــنــيــــد؟؟؟...! پــ.نــ:دعـــ ـــا ميخوامــــ واسهـــ امســـ ـــال كُنكــــورمــــ واسهـــ رتبمـــ! نه نه ...لواشك.... حلقه!:دي ميگيرم... پلاتين! ندارم....:دي اي بابا هي ميخنده!!! زير دستتم... كم لغت كردن گِل تورو!!!:دي حساب رسي ميكنم...:دي آدرس! اول شما... مينا! مادرمه...:دي لاك مشكي خط دار!!! غيرت..... نصف شب!!! غيرت... ارث؟؟؟! نه بابا محبت....:دي فرشته!! نه شيطونه....:دي ساپورتت ميكنم!:دي دو رقمي...:دي 6 ميزني!!! خيلي وقته...:دي الله اكبر!!! جلل خالق.... خاموش!!! باطري.... كاري باري اينا!!!:دي ;)..... پ.ن:مخاطب خاص داشت....!!! چه فرق می کند . . . . . . ------------------------------------------------------- سلام نی نی.... می دونی ؟ درسته که من هنوز هیچ ، اسپرمی رو به بدنم دعوت نکردم . . . درسته که هنوز تو شکل نگرفتی . . . ولی با اینکه نیستی من به تو یک حس خاصی دارم . . . یه حس به موجودی که هنوز موجود نیست ! خودش کلی جالبه . . . می خوام از همین حالا یه مامانی ِ خوب شم . تا بعدها که موقع اومدنت شد به من افتخار کنی. . . وقتی فکر می کنم روزی برات یه وبلاگ بزنم و اونجا عکس هات رو بذارمو کلی قربون صدقت برم تو دلم قند و شکر با هم آب می شن. . . می دونی نی نی ، من هم بازی خوبی هستم . . . هرچی بخوای می شم . . . بغلت می کنم . . . واست کتاب می خونم . . . می دونی نی نی ِ من ؟! عاشقه اینم که دستای نازو تپیلیتو بگیرمو با خودم ببرم بیرون . . . به همه نشونت بدم . . . وااااااااای . . . عـــــــــــــــــــــــــــــــــــاشقتم گـــــــــلم . . . من داشتم نگات می کردم . . . ترسیده بودم . . . دلم می خواست همونجا بشینم . . . تو داد میزدی : بهت می گم برو از اینجا . . . همیشـــــــــــــــه منو می ترسونی . . . سَرَم داد می زنی . . . بعدش هم انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده . . . زل زدی بهم . . . چسبــــــــــــیدی بهم . . . منو محکم بغل کردی . . . فشارم دادی . . . . . . . . . . . . . . . . من می ترسم . . . . . . یادته؟؟؟؟؟؟؟ دستتو گذاشتی رو کمرم . . . گفتی یه کم به خودت برس . . . گفتی انعطاف بدنتو دوس دارم . . . گفتی ظرافتتو دوس دارم . . . یادته؟؟؟؟؟؟؟ تو گفتی . . . می دونی آشغال !!!!!!!؟ !!!!!!!! همه چیــــــــــــــــــــــزو زود یادت میره . . . آلزایمر گرفتی گُـــــــــــــــــــــلم . . . . . . حـــــــــــــــــــــــــیف . . . . . . از ذهن من گمشو بیرون . . . لطفاً . . . . . . پ.ن : من قول میدم حــــــــــــوای خوبی باشم واست . . . فقط خواهش می کنم آدم بـــــــــــــــــــــــــــاش . . . پ.ن : کی می خوای آدم شی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سُکوتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ... ... اونقَــــــد کهــــ دلتنگشَمـــــ دارَمـــ دیوانهــــ میشَمـــــ حِســــِ دِلتَنگیــــ تا حالــــــــــــــا دیوونَتـــــــ کَردهـــــــ؟؟؟! بهـــ پُشتــــــــــــِ سَرَمــــ کهـــ نِگاهـــ میکُنَمــــــ هَمَشــ اشتِباهـــــ!!! حَرفیـــ نیســـــ... ... ... پیتکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو پیتکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو پیتکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو....! عـــــــــــــــــــــــــــــَــــــــــــــــــر عـــــــــــــــــــــــــــــَــــــــــــــــــر عـــــــــــــــــــــــــــــَــــــــــــــــــر....! نمیدانمـــ کدامیکـــ از اینــــ دو هستمــــ کهــــ هرکســــ از راهــــ میرسد از مَــــــنــــــ سواریـــــ میگیرد....! صدای ناز می آید...صدای کودک پرواز می آید...صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد... معلم در کلاس درس حاضر شد یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا همه برپا چه برپایی شده برپا! معلم نشاتی دارد معلم علم را در قلب خود می کارد معلم گفته ها داردیکی از بچه های آن کلاس درس گفت بچه ها برجا! معلم گفت:فرزندم،بفرما،جان من بنشین ،چه درسی؟، فارسی داریم؟!کتاب فارسی بردار آب و آب را دیگر نمی خوانیم بزن یک صفحه از این زندگانی را!ورق ها یک به یک رو شد!معلم گفت فرزندم ببین بابا،بخوان بابا،بدان بابا،عزیزم این یکی بابا،پسرجان آن یکی بابا،همه صفحه پراز بابا! ندارد فرق این بابا و آن بابا بگو نان و بگو بابا،بگو آب و بگو بابا،اگر بخشش کنی با میشود با با ،اگر نصفش کنی با میشود با با...! تمام بچه ها ساکت نفسها حبس در سینه بغل بی همچو آیینه یکی از بچه های کوچه ی بن بست که میزش جای آخر هست و همچو نی فقط نا داشت به قلبش یک معما داشت سوال از درس بابا داشت نگاهش سوخته از درد لبانش زرد ندارد گوییا همدرد فقط نا داشت و انگشت اشاره او سوال از درس بابا داشت! سوال از درس بابای زمان دارد تو گویی درسهایی بر زبان دارد صدای کودک اندیشه می آید صدای بیستون،فرهاد یا شیرین صدای تیشه می آیدصدای شیر از بیشه می آید!! معلم گفت:فرزندم ،سوالت چیست؟!بگفتا آن پسر آقا اجازه ؟این یکی بابا و آن بابا یکی هستند؟!معلم گفت:آری جان من بابا همان باباست! پسر آهی کشیدواشک او در چشم پیداشد...! معلم گفت:فرزندم،بیا اینجا چرا اشکت روان گشته؟!پسر با بغض گفت:این درس را دیگر نمیخوانم...! معلم گفت:فرزندم؟چرا جانم؟مگر این درس سنگین است؟! پسر با گریه گفت:این درس رنگین است...!دو تا بابا یکی بابا؟ تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند!چرا بابای من نالان و غمگین است؟ولی بابای آزش شادو خوشحال؟تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟چرا بابای آرش میوه از بازار میگیرد؟چرا فرزند خود را سخت در آغوش میگیرد؟ولی بابای من هر دم زغال از کار میگیرد؟ چرا بابا مرا یک دم در آغوشش نمیگیرد؟چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟! چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست میدارد؟ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر به زورو ظلم می کارد؟!تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟چرا بابا مرا یک دم نمیبوسد؟چرا بابای من هر روز میپوسد؟ چرا در خانه ی آرش هر روز گل و زیتون فراوان است ولی در خانه ما اشک و خون در جریان است؟ تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟! چرا بابای من با زندگی قهر است؟معلم صورتش زردولبانش خشک گردیدن!به روی گونه اش اشکی ز دل برخاست چو گوهر روی دفتر ریخت معلم روی دفتر عشق را میریخت و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش بگفتا بس است دیگر یکی بابا در این درس است! و آن بابا ی دیگر نیست پاکن را بگیرید در دست ای عزیزانم،یکی را پاک کردند و معلم گفت:جای آن یکی بابا خدا را در ورق بنویس... و خواند آن روز خدا بابا...! تمام بچه ها گفتند:خدا بابا...!
وسوسه . . .
سیب . . .
یا . . .
حوا . . .
برای کسی که . . .
آدم نیست. . .
| [-Design-] |